تبليغاتX
تبسّم ...
تبسّم ...
دنیا با خنده دنیاست
ممنون از همه ی دوستانی که میان و لطف دارن و نظر میدن

ایشالا سرم خلوت بشه حتما تمام نظر ها رو جواب میدم و به وب همتون سر میزنم

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/03/01 توسط زهرا |

مادر، ای لطیف ترین گل بوستان هستی، ای باغبان هستی من، گاهِ روییدنم باران مهربانی بودی که به آرامی سیرابم کند. گاهِ پروریدنم آغوشی گرم که بالنده ام سازد.


برچسب‌ها: روزت مبارک مادرم
نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/22 توسط زهرا |
سلام

یه فرمول ساده ی وقت امتحانات:

سرم شلوغه + امتحان دارم = کمتر آپ میکنم

تا بعد ..........

بهم سر بزنید نظرم بدید برگشتم می جوابیم

تقدیم به شما

نوشته شده در تاريخ جمعه 1391/02/22 توسط زهرا |
 

روستای کندوان در دامنه سر سبز سلطان داغی، در ۱۸ کیلومتری جنوب اسکو و ۶۲ کیلومتری جنوب غربی تبریز قرار دارد.

خانه های سنتی و باستانی کندوان از نظر نوع معماری در ایران نظیر ندارند و به عقیده تعدادی از محققین احداث این خانه‌ها به قرن ۷ هجری همزمان با یورش مغول‌ها برمی‌گردد.

در تاریخ این منطقه، این گونه نقل شده که نخستین کسانی که به کندوان پا گذاشته اند، ساکنان روستایی به نام حیله ور- که در 2 کیلومتری غرب کندوان قرار داشته- بوده اند که در قرن هفتم هجری برای در امان ماندن از حمله مغول ها به دشتی در مقابل کندوان فعلی مهاجرت کرده اند و در طول مدت زمانی به تدریج درون کران‌ها را حفاری کرده و پناهگاهی امن برای خود ساخته اند.

کندوان روستایی است بنا شده در صخره و تنها سازه این دهکده را سنگ‌ها تشکیل می دهند. خانه ها هرمی شکل هستند و برای دام ها نیز حفره هایی در سنگ ها بنا شده است.

حتما بقیه عکسها و مطالب رو در ادامه مطلب بخونید خیلی باحاله......


برچسب‌ها: کندوان زیبایی خلقت

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/02/20 توسط زهرا |

یكى از حكما پسر را نهی همی کرد از بسیار خوردن که سیری مردم را رنجور کند .

گفت : ای پدر ، گرسنگی خلق را بکشد . نشنیده ای که ظر یفان گفته اند : بسیری

مردن به که گرسنگی بردن . گفت : اندازه نگهدار ،کلوا واشربو و لا تسرفوا

نه چندان بخور کز دهانت برآید

نه چندان که از ضعف ، جانت برآید

با آنكه در وجود، طعام است عیش نفس

رنج آورد طعام که بیش از قدر بود

گر گلشكر خورى به تكلف ، زیان کند

ور نان خشك دیر خورى گلشكر بود

رنجوری را گفتند : دلت چه می خواهد ؟ گفت : آنکه دلم چیزی نخواهد .

معده چو کج گشت و شكم درد خاست

سود ندارد همه اسباب راست

* * * *

((برگرفته از کتاب گلستان سعدی))

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/02/20 توسط زهرا |
 

رفتم بچه خواهرمو از مهدکودک بيارم،

مربيه ميگه: بچه رو ميبريدش؟

گفتم پَ نه پَ همينجا ميخورمش

 

داریم راه میریم با دوستام پام پیچ خورده،خوردم زمین میگه کمک

می‌خوای؟میگم پـَـَـ نــه پـَـَــــ شماها خودتونو نجات بدین من اینجا

میمونم مقاومت می‌کنم بریییید برییییییید

 

به استاد ميگم لطفا كمكم كنيد دارم مشروط ميشم

ميگه نمره ميخواي

گفتم پَ نه پَ نظر شما رو در مورد مقدار و جنس خاكي كه بايد بريزم تو سرم ميخوام

 

زنگ زدم 115،

ميگه آمبولانس ميخواين قربان؟

گفتم پَ نه پَ يه پليس 110 ميخوام, بقيش هم آدامس بدين!

 

يارو اومده مي‌بينه همكارم توي اتاق نيست

باز مي‌پرسه خانم فلاني نيست؟ گفتم پَ نه پَ هستن. افتادن پشت اون كمد.

با خط‌كش بزن دربيا.

 

حواسم نبود با صورت رفتم تو در

ميگه نديديش؟

گفتم پَ نه پَ من داركوبم مي خوام با منقار يه سوراخ برا خودم باز كنم برم تو

 

به اپراتور اداره ميگم لطفا شماره فلاني رو برام بگير .

ميگه گرفتم وصل کنم؟

گفتم پَ نه پَ فوت کن , قطع کن

 

قلمراد میره رستوران، گارسون میخواد بزارتش سر کار،

میگه: غذای امروز کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو با لیمو است!

یارو میگه: کوجی پورو تیاپوفو ساخارینو با چی؟

 

اگه کسی دستهات رو گرفت و قلبت لرزید، عجله نکن...

شاید بابا برقی باشه


برچسب‌ها: پ ن پ, جوک
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 1391/02/20 توسط زهرا |
يه روز يه مرده پشت موتور گازي نشسته بوده و هي از يه بنز جلو مي‌زده... راننده بنز عصباني مي‌شه و ميزنه كنار و به موتوري مي‌گه: آقا تو چطور از من جلو ميزدي؟ مرده ميگه: ببخشيد... كش شلوارم به آينه بغل شما گير كرده بود


بالایی خوبه ولی خدا وکیلی اینا خیلی بی خوده

خواستین زد حال بزنید حتما از اینا استفاده کنید......

يه معتاد پرسيدن: پارسال چه سالي بود؟گفت:( حشپنج )يعني:هشتادوپنج. باز ازش پرسيدن:امسال چه ساليه؟گفت:( حشيش )يعني:هشتادوشيش.

 

-يه روز يه سوسكه ميره جلوي ايينه ميگه واي سوسك!!!!.

 

- پسره پنجره ساز بود.ميره خواستگاري.مپرسن چه كاره اي ميگه :ويندوز نصب ميكنم

 

-انسانها به سه دسته تقسيم ميشوند:

دسته اول,دسته دوم,دسته سوم.

 

- غضنفر پرتقال مخره ميره خونه مي خواد پوستشو بكنه ميگه يا شانس توش موز باشه

 

-يه روز يه مرغه ميخوره به اهن ميگه قديننننننگ.

 

 

 

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/17 توسط زهرا |

سلام ممنونم از همه دوستایی که نظر دادن و خط فکری برام ایجاد کردن یه نظرتون این جدیده( تبسم رو میگم )چه طوره چون فکر کنم(امیدوارم درست فکر کرده باشم) با دیدن همه پستها (به جز غذای چینی )  تبسم میاره مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 


برچسب‌ها: تغییر اسم
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/17 توسط زهرا |


اینم یه پارک در کشور هلند می باشد وزیباترین پارک گل است

برید ادامه مطلب


برچسب‌ها: زیباترین و بزرگترین باغ گل دنیا

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/17 توسط زهرا |
دیروز توی یه فیلم طرف یه چیز با حال گفت منم خیلی ازش خوشم اومد :

یارو ازش عذرخواهی کردکه آبروش رو برده اونم جواب داد:آبرویی که بخواد با حرف حق بره همون بهتر که بره 


برچسب‌ها: آبروی ناحق
نوشته شده در تاريخ شنبه 1391/02/16 توسط زهرا |
هنرمند کره ای ران هوانگ آثار هنری بسیار زیبایی را با استفاده از سنجاق به وجود آورده است. این تصاویر از دور به شکل تابلوهای شگفت انگیز نقاشی از پرندگان و شکوفه های درخت به نظر می رسند. ران هوانگ از دانشکده هنرهای تجسمی در نیویورک فارغ التحصیل شده است و کارهای خود را در نیویورک، پاریس و سئول به نمایش گذاشته است

 


برچسب‌ها: خلق تصاویر هنری با سنجاق

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/02/14 توسط زهرا |

زن عشق می کارد و کینه درو می کند....

دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر....

می تواند یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی .....

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمان بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی ........

در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو ............

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی ..........

او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی .........

او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد .........

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ........

او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر .........

و هر روز او متولد می شود ، عاشق می شود ، مادر می شود ، پیر می شود و می میرد.....

و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد .......


برچسب‌ها: قانون حکم میکند نه قرآن
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/02/11 توسط زهرا |

 

من اگر بمیرمم حاضر نیستم اینا رو بخورم شما چه طور؟    

برید ادامه مطلب حالتون به هم بخوره



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1391/02/10 توسط زهرا |
مردی ثروتمند وجود داشت که همیشه پر از اضطراب و دلواپسی بود. با اینکه از همه ثروتهای دنیا بهره مند بود،هیچ گاه شاد نبود.او خدمتکاری داشت که ایمان درونش موج می زد. روزی خدمتکار وقتی دید مرد تا حد مرگ نگران است به او گفت:
((ارباب،آیا حقیقت دارد که خداوندپیش از بدنیا آمدن شما جهان را اداره می کرد؟))
او پاسخ داد:((بله))
خدمتکار پرسید:....

((آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟))

ارباب دوباره پاسخ داد:((بله))

خدمتکار گفت:

((پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا ادره کند؟))


به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند

به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است

به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی

اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود...


برچسب‌ها: به او اعتماد کن
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 1391/02/07 توسط زهرا |

بقش رو دیگه ادامه مطلب


برچسب‌ها: کدو بودی یادته

ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 1391/02/04 توسط زهرا |
قالب وبلاگ

قالب وبلاگ بهار

امارگیر حرفه ای سایت

سایت خدماتی نایت اسکین - امارگیر سایت